عاقبت از عشق تو خاک کلیسا می شوم
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
ان قدر در کشتی عشقت نشینم روز و شب
یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:25  توسط حامد
|
بس که دیوار دلم کوتاه است...
هر که از کوچه تنهایی ما می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:16  توسط حامد
|
ویرانه نه انست که جمشید بنا کرد ویرانه نه انست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که با هر نظر دوست صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:12  توسط حامد
|
چون نامه جرم ما به هم پیچیدند بردند و به دیوان عمل سنجیدند
بیش از همه کس گناه ما بود ولی ما را به محبت تو مهربان بخشیدند
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 3:5  توسط حامد
|
این شعر رو دوست گلم مصطفی برام فزستاده این قد قشنگ بود حیفم اومد نذارمش...
سیب سرخی به من بخشید و رفت ساقه سبز دلم را چید و رفت
عاشقی های مرا باور نکرد عاقبت بر عشق من خندید و رفت
اشک در چشمان سبزم حلقه بست بی مروت گریه ام را دید و رفت
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:58  توسط حامد
|
خوبرویان جهان رحم ندارد دلشان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان
روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان
سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:43  توسط حامد
|
مرا یک دم ز خوبان دل جدا نیست ولی صد حیف که در خوبان وفا نیست
به خوبان دل سپردن کار سهل است ز خوبان دل گرفتن کار ما نیست
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 2:33  توسط حامد
|
دلبر جانان من برده دل و جان من برده دل و جان من دلبر جانان من
اندر غم فراغت صدها کلنگ به قبرم صدها کلنگ به قبرم اندر غم فراغت
سروده امیر حبیبی
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 0:50  توسط حامد
|
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از ان ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 13:46  توسط حامد
|
در حلقه مرغان چمن ولوله انداخت هر ناله که در صحن گلستان تو کردم
یعقوب نکرد از غم نا دیدین یوسف این گریه که دور از لب خندان تو کردم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 13:43  توسط حامد
|